افرادي که دنبال مي شوند: 11 نفر
قفسه من
مقدمه ی کتاب استیو جابز اثر والتر ایساکسون
ديدن پيوند: http://www.applestan.com/archives/8561
نوشتن این کتاب چگونه آغاز شد…
در اوایل تابستان ۲۰۰۴ ٬ یک تلفن از طرف استیو جابز به من شد. او همیشه با من رفتار دوستانه ای داشت که البته در طی سالیانی که با هم آشنا بودیم این رفتار شدت های مختلفی داشت. مخصوصا در زمان هایی که او در حال ارائه ی یک محصول جدید بود و می خواست که بر روی جلد مجله ی Time قرار بگیرد و یا اینکه در CNN بر روی آن مانور داده شود. CNN و Time جاهایی بودند که من در آنها کار می کردم. اما در آن زمان که دیگر در هیچ کدام از آنها مشغول به کار نبودم٬ خبر زیادی هم از او نداشتم. ما کمی در مورد موسسه ی Aspen که من تازگی در آن مشغول شده بودم صحبت کردیم و او را برای سخنرانی در محوطه ی تابستانی موسسه مان در کلرادو دعوت کردم. او دعوت من را با خوشحالی پذیرفت٬ اما نه برای آنکه سخنرانی کند٬ بلکه می خواست تا با هم کمی قدم زده و بتوانیم صحبت نماییم.
این درخواست او کمی عجیب به نظر می رسید. من هنوز نمی دانستم که یکی از راه های مورد علاقه ی او برای صحبت های مهم قدم زدن های طولانی است. بالاخره در این قدم زدن مشخص شد که او از من می خواهد که زندگی نامه اش را بنویسم. در آن زمان به تازگی زندگی نامه ی بنجامین فرانکلین را منتشر کرده بودم و در حال نوشتن یک زندگی نامه در مورد آلبرت انیشتین بودم. واکنش اولیه ی من به همراه کمی شوخی و تعجب آن بود که چگونه او خودش را در آن زمان یک انسان کاملا موفق می دانست. چرا که فرض من در آن زمان آن بود که او در میانه ی راه یک شغل نوسان دار می باشد که هر لحظه امکان بالا یا پایین رفتن موفقیت آن بود. من با کمی درنگ پاسخ منفی دادم و گفتم فعلا نه. شاید یک یا دو دهه ی بعد هنگامی که او بازنشسته شد آن کار را انجام دهم.
والتر ایساکسون
من او را از سال ۱۹۸۴ هنگامی که به منتهن آمد تا در یک مهمانی ناهار با نویسندگان Time شرکت کند و از مکینتاش خودش تعریف کند می شناختم. او حتی آن زمان هم انسان جسوری بود به طوری که به یکی از مسئولان Time برای آنکه مقاله ای بسیار صریح نوشته بود و او را آزار داده بود شدیدا پرید. اما بعد از آنکه با او صحبت کردم٬ مانند بیشتر افراد دیگری که او را دیده بودند شیفته ی قدرت جذابیت او شدم. بعد از آن جریان ما همچنان حتی بعد از اخراجش از اپل با هم در تماس بودیم. هنگامی که او چیزی برای نشان دادن داشت٬ نظیر کامپیوتر NeXT یا فیلمی از Pixar ٬ شعاعی از جذابیت و فریبندگی او دوباره بر روی من متمرکز می شد. او مرا به رستوران سوشی ای در پایین منهتن دعوت می کرد و هر بار به من می گفت که چیزی که در حال ساخت آن است بهترین چیزی است که تا به حال ساخته است. من از او خوشم می آمد.
هنگامی که او به تاج و تخت اش در اپل بازگشت٬ او را بر روی جلد مجله ی Time قرار دادیم و خیلی زود او نیز شروع کرد به ایده دادن راجع به افرادی که ما به صورت سریالی در مجله به عنوان افرادی که بیشترین تاثیر را در قرن ما داشته اند معرفی می کردیم. او کمپین تبلیغاتی Think Different یا متفاوت فکر کنید را راه انداخت و تصاویری شمایلی از برخی از افرادی که ما نیز به آنها برای مطالب سریالی مجله مان فکر می کردیم را در آن نشان داد. او تلاش برای تشخیص تاثیرگذاری تاریخی را بسیار جذاب می دانست.
هنگامی که من پیشنهاد او را برای نوشتن زندگی نامه اش تقریبا رد کردم٬ هر چند وقت یک بار با او در تماس بودم. یک بار به او ای میل دادم که آیا چیزی که دخترم به من گفته است حقیقت دارد که لوگوی اپل تجلیلی از Alan Turing ( دانشمند انگلیسی کامپیوتر که کدهای زمان جنگ آلمان ها را رمزگشایی کرد و سپس با گاز زدن یک سیب که در آن سیانور ریخته بود خود کشی کرد ) می باشد؟ او پاسخ داد که ای کاش به آن فکر کرده بود٬ اما نه برای آن نیست. این ای میل باعث شد تا مطالبی را راجع به تاریخچه ی اپل بفهمم و به صورت ناخودآگاه انگار که می خواهم کتابی در این زمینه بنویسم در حال جمع آوری سرنخ بودم. هنگامی که زندگی نامه ی انیشتین من منتشر شد٬ او به یکی از مراسم های رونمایی از کتاب در Palo Alto آمد و من را به کناری کشید و دوباره پیشنهاد خود را تکرار کرد و متذکر شد که او موضوع خوبی برای یک زندگی نامه است.
پافشاری او در این زمینه کمی مرا گیج کرد. او مشهور بود به اینکه حریم شخصی اش را بسیار حفظ می کند و حتی فکر نمی کنم که اصلا یکی از کتاب های من را هم خوانده باشد. اما باز هم پاسخ دادم که شاید روزی این کار را انجام دادم. اما در سال ۲۰۰۹ در زمانی که او دومین مرخصی پزشکی اش را گرفته بود همسرش Laurene Powell بدون تعارف به من گفت : « اگر می خواهی روزی کتابی در مورد استیو بنویسی٬ بهتر است این کار را همین الان انجام دهی. » من به او اعتراف کردم که زمانی که او اولین بار ایده اش را با من مطرح کرد هیچ اطلاعی از بیماری او نداشتم. او نیز گفت تقریبا هیچ کس آن زمان نمی دانست. همسرش برای من توضیح داد که استیو حتی به او درست قبل از اینکه به اتاق عمل برای جراحی سرطانش برود زنگ زده است و تا آن زمان نیز به هیچ کس در این مورد چیزی نگفته است.
در آن زمان بود که من تصمیم به نوشتن این کتاب گرفتم. جابز با این تصمیم که هیچ کنترلی بر روی نوشته های من نخواهد داشت من را شگفت زده کرد. او گفت : « این کتاب توست٬ من حتی آن را نمی خوانم. » اما کمی بعدتر در پاییز او تصمیم گرفت که همکاری خاصی در این زمینه دیگر انجام ندهد و من نمی دانستم اما گویا به این خاطر بود که بیماری اش به دوره ی سختی رسیده بود. او دیگر تلفن های من را پاسخ نداد و من هم این پروژه را برای مدتی کنار گذاشتم.
اما٬ به صورت غیر منتظره ای در شب سال نوی ۲۰۰۹ استیو با من تماس گرفت. او با خواهرش Mona Simpson که یک نویسنده است در خانه تنها مانده بود. همسر و سه فرزندش برای اسکی بیرون رفته بودند و او آنقدر حالش خوش نبود که بتواند به همراه آنها برود. بیشتر از یک ساعت با هم حرف زدیم. او با به خاطر آوردن آنکه در ۱۲ سالگی می خواسته یک شمارنده فرکانس بسازد و از کتابچه ی تلفن شماره ی Bill Hewlett موسس کمپانی HP را پیدا کرده بود و برای قطعات مورد نیازش با او تماس گرفته بود شروع کرد. جابز گفت که ۱۲ سال گذشته اش در اپل از وقتی که به آن بازگشته از نظر ساخت محصولات جدید او از همیشه در عمرش بیشتر کار کرده است. اما هدف اصلی اش انجام کاری بوده است که Hewlett و دوستش David Packard انجام دادند. ساختن کمپانی ای که آنقدر از نوآوری اشباع شده باشد که از خود آنها بیشتر عمر کند.
او گفت: « در کودکی من همیشه خودم را یک انسان مثل همه می دیدم٬ فقط من به الکترونیک علاقه داشتم. ناگهان چیزی خواندم در مورد یکی از قهرمانان کودکی ام که در مورد اهمیت افرادی که می توانستند در تقاطع انسانیت و علم قرار گیرند صحبت کرده بود و در همان موقع تصمیم گرفتم که من هم یکی از آن افراد شوم. » این جملات شبیه آن بود که می خواست برای زندگی نامه اش یک قالب تعیین نماید ( و به نظر می رسد که این قالب به شکل صحیحی نیز باشد. ) خلاقیتی که در زمان تلفیق انسانیت و علم بوجود می آید موجب ایجاد یک شخصیت قوی می شود و این همان موضوعی ای بود که در زندگی نامه های فرانکلین و انیشتین من به آنها بسیار علاقه داشتم و اعتقاد دارم که این همان کلید ساخت اقتصاد نوین در قرن ۲۱ ام بوده است.
من از جابز پرسیدم که چرا می خواهد من زندگی نامه اش را بنویسم. او پاسخ داد « فکر می کنم تو در به حرف آوردن افراد بسیار خوب هستی » این یک حواب غیرمنتظره بود. من می دانستم که می بایست با افراد زیادی از جمله کسانی که او اخراج٬ سوء استفاده ٬ رها یا حتی بسیار عصبانی کرده است صحبت نمایم و می دانستم که او از اینکه من با آنها صحبت کنم راضی نخواهد بود و حتی از جملاتی که احتمالا آنها در موردش می گفتند واهمه داشت. اما بعد از چند ماه او حتی افراد ٬ دشمنان و دوست دختران قبلی اش را برای حرف زدن با من تشویق می کرد. او هیچ حد و مرزی برای من نگذاشت. او گفت « من کارهای بسیار زیادی انجام داده ام که از انجام آنها راضی نیستم. کارهایی نظیر باردار شدن دوست دخترم و نحوه ی کنار آمدن من با آن مسئله در زمانی که تنها ۲۳ سال سن داشتم. اما خب کارهایی که انجام داده ام هیچ کدام را لازم نیست مخفی نمایم. » او هیچ کنترلی بر روی چیزهایی که می نوشتم نداشت و حتی نمی خواست آنها را بخواند. تنها زمانی در این کار دخالت کرد که ناشر من می خواست طرح روی جلد را انتخاب نماید. هنگامی که او نسخه ی اولیه ی جلد کتاب را دید آنقدر از آن بدش آمد که درخواست طراحی دوباره ی آن را داد. من هم متحیر شده بودم و هم دلم می خواست این کار انجام شود و خیلی سریع موافقت کردم.
من بیشتر از ۴۰ مصاحبه و مکالمه با او داشتم. برخی از آنها رسمی و در Palo Alto در منزل او انجام شده است و برخی دیگر در پیاده روی ها و یا در داخل ماشین یا از طریق تلفن انجام می شد. در ملاقات های دو ساله ای که داشتم٬ او بسیار شفاف بود. البته در زمان هایی نیز مانند همان جمله ای بود که برخی از همکاران گیاه خوار او در اپل در موردش می گویند٬ « میدان تغییر شکل واقعیت. » البته این حالت برخی اوقات برای استفاده ی نادرست از سلول های حافظه ی مغز می باشد که برای همه ی ما اتفاق می افتد٬ اما در برخی اوقات دیگر او نسخه ی خودش و من از واقعیت را می پیچاند و تغییر می داد. برای آنکه بتوانم حقیقت داستان او را چک نمایم٬ با بیش از ۱۰۰ نفر از دوستان٬ آشنایان٬ رقبا٬ طرف های دعوی و همکاران او مصاحبه کردم.
همسر او نیز هیچ محدودیت و کنترلی برای من نگذاشت و حتی درخواست نکرد که چیزی که می خواهم منتشر کنم را بخواند. در واقع او حتی من را تشویق کرد که در مورد شکست های استیو به همان اندازه ی توانایی هایش صادق باشم. همسر استیو یکی از باهوش ترین و افتاده حال ترین افرادی بود که تا به حال دیده ام. او گفت « قسمت هایی از زندگی و شخصیت او وجود دارد که بسیار به هم ریخته است و این یک واقعیت است. شما نباید آنها را حذف کنید. استیو قدرت خوبی در پیچاندن موضوع دارد اما در واقع یک داستان بسیار جالب دارد و دلم می خواهد که این داستان به صورت صادقانه ای گفته شود. »
اینکه من در این کار موفق بوده ام یا خیر را به تصمیم خواننده می گذارم. مطمئن هستم که افرادی در این داستان وجود دارند که این وقایع را طور دیگری به خاطر می آورند یا فکر می کنند که من در دام « میدان تغییر شکل واقعیت » استیو افتاده ام. مانند تجربه ای که در مورد کتاب Henry Kissinger داشتم٬ که یک جورهایی برای نوشتن کتاب استیو جابز آماده سازی خوبی بود٬ فهمیدم که افراد مختلف آنچنان نظرات متفاوت مثبت و منفی ای در مورد استیو دارند که صحیح یا نادرست بودن آنها را به سادگی نمی شد تشخیص داد. اما من بهترین کاری که از دستم بر می آمد را انجام دادم تا بتوانم این نظرهای ضد و نقیض را به شکل عادلانه ای بر روی این کتاب تاثیر دهم به طوری که هویت کسانی که نظراتی را به من دادند فاش نشود.
این کتابی است در مورد یک زندگی با بالا و پایین های بسیار٬ در مورد یک شخصیت بسیار قدرتمند یک کارآفرین که علاقه ی شدید او به کامل بودن موجب انقلاب در شش صنعت شد: کامپیوترهای شخصی٬ فیلم های انیمیشن٬ موسیقی٬ تلفن های همراه٬ تبلت ها و انتشارات دیجیتال. همچنین شاید بتوانید یک مورد هفتم نیز به این لیست اضافه نمایید که خرده فروشی می باشد که البته استیو جابز در آن انقلابی بوجود نیاورد اما آن را بازطراحی کرد. علاوه بر این٬ او راهی برای بازار جدیدی از محتوای دیجیتال به شکل برنامه های کاربردی و نه تنها به شکل وب سایت ها به وجود آورد. همچنین در این راه او نه تنها محصولات جالبی را بوجود آورد بلکه در دومین تلاشش شرکتی را بوجود آورد که DNA خود را به آن اهدا کرد و با طراحان و افراد خلاقی پر شده است که می توانند رویاهای او را ادامه دهند. در آگوست ۲۰۱۱ درست قبل از آنکه از سمت مدیر عاملی اپل استعفا دهد٬ سازمانی که او در گاراژ خانه ی پدری اش راه اندازی کرد تبدیل به با ارزش ترین شرکت دنیا شد.
همچنین امیدوارم که این کتابی باشد در مورد نوآوری. در زمانی که ایالات متحده آمریکا در تلاش آن است که خود را بر لبه ی نوآوری اش نگه دارد و جوامع سرتاسر دنیا در تلاش ساختن اقتصادهای خلاقانه ی عصر دیجیتال می باشند٬ جابز به عنوان نماد قدرت اختراع٬ خلاقیت و نوآوری ادامه دار خودش را مطرح کرد. او می دانست که بهترین راه برای تولید ارزش در قرن بیست و یکم اتصال خلاقیت با تکنولوژی می باشد٬ بنابراین او یک کمپانی را پایه گذاری کرد که برپایه ی ترکیب خلاقیت و مهندسی بسیار قدرتمند بود. او و همکارانش در اپل قادر بودند که جور دیگری فکر کنند: آنها نه تنها محصولات معمول را تغییر دادند٬ بلکه دستگاه ها و خدمات کاملا جدیدی را ارائه دادند که مصرف کنندگان تا آن موقع حتی نمی دانستند که به آن احتاج دارند.
او یک انسان یا رئیس نمونه و سرمشق که بتواند به شکل زیبایی به یک نماد تبدیل شود نبود. او با افکار پلیدش می توانست افرادی که در کنارش بودند را به خشم یا یآس وا دارد٬ اما شخصیت و علاقه ی شدید او و همچنین محصولاتش همگی با هم در ارتباط هستند٬ همانطور که نرم افزارها و سخت افزار های اپل با یکدیگر ارتباط دارند چنان که هر کدام قسمتی از یک سیستم یکپارچه هستند. بنابراین افسانه ی او هم سازنده و هم هشداردهنده است که با درس هایی در مورد نوآوری٬ شخصیت٬ رهبریت و ارزش ها پر شده است.
برای استیو جابز٬ صعود به بهشت روشن نوآوری با داستان والدینش و بزرگ شدن در دره ای که تازه داشت یاد می گرفت چگونه سیلیکون را به طلا تبدیل کند( Silicon Valley ) شروع شد.
کتاب استیو جابز اثر والتر ایساکسون
چرا کتابناک تعطیل شده؟ از کتابناک حمایت کنیم...
به گزارش ایران وب نیوز وبسایت کتابناک تعطیل شد. باتوجه به درخواست برخی از خوانندگان ایران وب نیوز مبنی بر پیگیری چرایی تعطیلی وبسایت کتابناک ، برآن شدیم تا با برقراری ارتباط با مدیریت وبسایت کتابناک مسائل را را پیگیری کنیم. به همین دلیل با حمید مدنی مدیریت وبسایت تعطیل شده کتابناک ارتباط برقرار کردیم و دلایل تعطیلی این وبسایت را بررسی کردیم. حاصل این برقراری ارتباط سطور زیر می باشد:

در حدود ۵ سال قبل، یعنی در ۱۷ سالگی بنده ، وب سایت غیرانتفاعی کتابناک را به نشانیwww.Ketabnak.com، با ایده و انگیزه ترویج فرهنگ کتابخوانی که توسط بزرگان ملی و آیینی ما توصیه شده است ایجاد، و همواره برای بهبود و افزایش امکانات آن تلاش نمودم. این سایت محیطی کاملا کاربرمحور بود که امکان به اشتراک گذاری مقالات، نوشتارها و کتابهای الکترونیکی را با توجه به قوانین کشور جمهوری اسلامی ایران فراهم مینمود؛ به این صورت که هر کاربر پس از امضای مجازی قوانین سایت و عضویت، دارای یک حساب کاربری میگردید که از طریق آن میتوانست محتوی موردنظر خود را منتشر نماید.
پس از ۵ سال از افتتاح این سایت، کتابناک نه تنها وب سایتی برای آپلود و دانلود کتاب الکترونیکی، که به مرجعی بزرگ برای معرفی و ردهبندی و گفتگو پیرامون کتابها و نویسندگان جهان مبدل شد. مکانی که کاربران فرهیخته اینترنت که شامل شمار زیادی از نویسندگان و مترجمان بزرگ فارسی بود درباره موضوعات ادبی به گفتگو پرداخته، کتابخانه مجازی شخصی خود را ایجاد نموده و پتانسیل ادبیات فارسی را برای جذب جوانان به نمایش میگذاشتند.
کتابناک به یکی از پر بازدیدترین سایتها در ایران و افغانستان مبدل شد و ثابت کرد تنها خواسته مردم عصر حاضر سرگرمی بیهدف، اخبار و .. نیست؛ دویست و پنجاه هزار نفر، تنها شمار کاربرانی بود که با ثبت نام توسط نشانی ایمیل خود از این سایت استفاده می نمودند.
هرچند مدیران سایت دایما بر محتوی انتشار یافته توسط کاربر نظارت میکردند اما با توجه به حجم زیاد محتوی ایجاد شده توسط کاربران، طبیعی بود که گاه محتوی یا نوشتاری بر خلاف قوانین سایت، قابل دسترسی باقی بماند. در چنین مواردی با گزارش اعضای وب سایت و نیز در بیش از بیست مورد به واسطه تذکر ستاد تعیین مصادیق محتوی مجرمانه، محتوی انتشار یافته حذف و با کاربر خاطی بسته به نوع و بسامد خطا برخورد میشد.
اما در تابستان امسال بخاطر شکایت کیفری آقای مسعود مهرابی به دلیل انتشار بدون اجازه نسخه اسکن شده کتاب «تاریخ سینمای ایران از آغاز تا سال ۱۳۵۷» نوشته شده توسط شاکی به دادسرای کارکنان دولت فراخوانده شده و در دادگاه بدوی به پرداخت ۵ میلیون تومان جریمه و ۲۰۰ هزار تومان بدل از حبس محکوم شدم؛ درحالی که تمام تلاش من برای جلب رضایت شاکی و توجه دادن دادگاه به تخلف شخصی ثالث، بی نتیجه بود. اینجانب نسبت به این حکم اعتراض کرده و این پرونده و نیز پرونده شکایت حقوقی آقای مهرابی همچنان در جریان است.
پس از مشکل قانونی که ذکر شد، کنترل و نظارت بیشتری نسبت به کتابهای انتشار یافته اعمال کردم؛ به گونهای که تمامی کتابها از دسترس خارج شده و یک به یک مورد بررسی قرار گرفتند. اما چند روز قبل بوسیله احضاریه دیگری این بار بخاطر شکایت خانم ساناز سماواتی تحت عنوان نشر اکاذیب، بخاطر یکی دیگر از کتابهای آپلود شده توسط کاربران به دادسرای جرایم رایانهای فراخوانده شده و پس از تفهیم اتهام برای بنده قرار ۲۰ میلیون تومانی صادر شد.
اکنون در حالی ناچار به پایان دادن به کار سایت کتابناک شدم که با قید ضمانت آزاد هستم و تلاشم حتی برای ارتباط با خانم سماواتی بدون نتیجه بوده است.
از من میپرسند مگر میشود کسی پنج سال بدون ریالی درآمد کار کند؟ چه پاسخ دهم؟
میخواهید از مدیر کتابناک حمایت کنید ؟ اینجا کلیک کنید
متن پیغام مدیریت کتابناک:
پنج سالی میشود که عشقمان به کتاب ما را واداشت تا دست به کاری بزنیم، چراغی روشن کنیم و محفلی بنا سازیم تا دوستداران کتاب را گرد هم آوریم؛ از عشق و عطش مشترکمان به خواندن و یار مهربان بگوییم، تجربهها و دریافتهای یکدیگر را به اشتراک بگذاریم تا مشارکت کنیم مجذور آیینه دانایی را. پیش از آن باورمان این بود که فضای بی انتهای مجازی را چیزی کم است، همه را خانهای بود الا خانهای برای کتابخوانان و کتابدوستان. پلاک خانهمان را نام کردیم به نام کتابناک و شما نه میهمان که میزبان این خانه بودید. اعتقاد ما این بوده است در این غربت فرهنگ، در این فقر کتابخوانی و در این غریبی کتابخوانان؛ انتفاع جستن از راه کتاب روا نشاید اما در این مدت با مشکلات بسیاری مواجه شدهایم که میرفت چراغ این خانه را خاموش کند و ما همیشه با کمک هم بر مشکلات فائق آمدهایم.
آری فائق آمده و خانه را نگاه داشتیم، چرا که این خانه را باید نگاهداشت. خانه مشترک ما اما اکنون بیش از همیشه در خطر نابودی است، و برای نجاتش چشم یاری داریم، امید که خود غلط نباشد آنچه میپنداریم، زیرا در برابر آنان که عزم نابودی آنچه ساختهایم را دارند ما را توان تنهایی نیست. یاریمان کنید؛ یکدیگر را یاری و باهم بودن را مشق کنیم، باشد که عشق را بیاموزیم و بیاموزانیم.
شرح مشکلات ما را میتوانید به تفصیل از طریق سایتهای پوشش دهنده خبر بسته شدن کتابناک بخوانید؛ هرچند ما همواره آنچه را که توسط کاربران در سایت قرار میگرفت به منظور مطابقت با قوانین پالایش مینمودیم اما با توجه به کاربرمحور بودن سایت، تعداد زیاد کاربران و حجم بالای مطالب، بروز مشکل اجتناب ناپذیر بود. اشخاصی بخاطر آنچه توسط کاربران در سایت قرار گرفته بود از سایت کتابناک شکایت کردهاند.
هرچند ما در حد توان برای اثبات بیگناهی خود تلاش کردهایم اما دادگاه با مسئول دانستن مدیر سایت نسبت به تمام آنچه توسط کاربران در سایت نوشته میشود یا قرار میگیرد، در خصوص یکی از شکایات حکم قطعی خود را مبنی بر محکومیت مدیر سایت کتابناک نسبت به پرداخت پنج میلیون و دویست هزار تومان جزای نقدی صادر کرده و شکایات حقوقی و کیفری دیگر همچنان در جریان هستند. ما همواره تمام وقت و سرمایه مادی و معنوی خود را در سر پا نگاه داشتن کتابناک قرار داده و حمایت شما را به همراه خود داشتهایم و اکنون نیز کسی را محرمتر از شما برای درخواست کمک نمیبینیم.
اگر هرکدام از کسانی که این متن را میخوانند تنها 100 تومان کمک نمایند، تمام مشکلات ما بلافاصله برطرف میشود و نه تنها از پس پرداخت جزای نقدی تعیین شده فعلی بر خواهیم آمد، بلکه قادر خواهیم بود با به خدمت گرفتن وکیلی متخصص، در خصوص دیگر پروندههای در جریان رسیدگی و برای همیشه از حقوق قانونی خود دفاع نماییم.
تصویر حکم قطعی دادگاه در خصوص شکایت کیفری نخست
کتاب بهینه سازی برای موتورهای جستجوگر (سئو)- اسرار بهینه سازی صفحات وب
تماشاي ويدئو: http://www.4shared.com/video/C7v9Ymdb/Film_morefi_Book__225_.html
ديدن پيوند: http://seobook.ir
امروزه حتی شرکتهای کوچک نیز دارای وبگاه اینترنتی هستند. تحقیقات تازه نشان داده است که بسیاری از افرادی که از اینترنت خرید میکنند، محصولات مورد نظر خود را از طریق موتوهای جستجوگر مییابند. با وجود رقابت شدید میان سایتهای اینترنتی، برای افزایش بازدید یک وبگاه باید کاری کرد که موتور جستجوگر بهتر و زودتر آن را بیابد و از همه مهمتر آن را در نتایج نخست جستجو نمایش دهد. برای انجام این کار باید صفحات وبگاه را برای موتورهای جستجوگر بهینه کرد. به مجموعه روشها و راهکارهایی که به این کار کمک میکند سئو گفته می شود. با مطالعه این کتاب، به هر آنچه که باید برای صعود به شماره یک نتایج جستجو بدانید پیخواهید برد. تکنیکهای این کتاب پیش از این در تجارب عملی نویسندههای کتاب پیاده شده و نتایج فوق العاده ای را در پی داشته است، لذا به خواننده اطمینان میدهیم که در هر صفحه از این کتاب یک تکنیک قدرتمند سئو را خواهد آموخت و در پایان تاکید میکنیم، موفقیت شما صد در صد خواهد بود.
برای دریافت اطلاعات بیشتر به سایت این کتاب مراجعه نمایید
چگونه از قفسه حمایت کنیم
شبکه اجتماعی و کتابخانه مجازی قفسه یک پایگاه اینترنتی با خدمات رایگان است که برای بالا بردن سطح فرهنگ و کتاب خوانی فارسی زبان ها فعالیت می کند. قفسه سعی دارد با به اشتراک گذاشتن کتاب ها برای دانلود و همچنین ایجاد محیطی فرهنگی جهت بحث و نقد و تبادل نظر در خصوص کتاب و مسائل مرتبط با آن، جامعه مجازی فرهنگ محوری را ایجاد کند که اعضای آن همگی دوست مشترکی دارند به نام کتاب !
قفسه به نهاد یا سازمانی وابسته نیست و تنها با هزینه شخصی اداره می شود لذا برای ادامه فعالیت حرفه ای و بهبود کیفیت خدمات خود بدون شک نیازمند حمایت های گوناگون اعضاء می باشد.
آپلود کتاب هایی که در قفسه موجود نیست، بارگذاری مجدد فایل کتاب هایی که از دسترس خارج شده است و نوشتن دیدگاه ها در قفسه کمک بسیار زیادی به پربار تر شدن آن خواهد کرد.
همچنین به روال معمول تبلیغات محصولات گوناگون فرهنگی در گوشه و کنار صفحات قفسه دیده می شود. قفسه تهیه کننده و فروشنده مستقیم این محصولات نیست بلکه تنها این تبلیغات را نمایش می دهد. شما می توانید با خرید این محصولات از قفسه حمایت کنید.
اغلب ما از اینترنت خرید می کنیم. امکان جستجوی آسان و کارا این امکان را به ما می دهد که محصولات را با قیمت ارزان بیابیم و بخریم. اما توجه داشته باشید که محصولاتی که در قفسه تبلیغ می شوند، شاید به ظاهر مشابه محصولات سایر سایت ها باشند اما از ان نظر متفاوت هستند که خریداری آنها باعث می شود که شما از قفسه حمایت مالی کنید! لذا در صورتی که بعضی از این محصولات تبلیغ شده می تواند مورد نیازتان قرار بگیرد، گه گاه با هدف حمایت از قفسه آن را خریداری نمایید.
بدون تردید هیچ جامعه ای چه مجازی و چه حقیقی بدون حمایت اعضای آن به آرمان های خود دست نخواهد یافت.
مدیریت قفسه از نظرات پیشنهادات و نقدهای سازنده دوستان استقبال می کند.
با آرزوی گسترش و ترویج هرچه بیشتر فرهنگ کتاب و کتاب خوانی
پنجاه کتاب برای آغاز سال جدید
در آستانه آغاز سال جدید، ضمن تبریک و آرزوی ایامی خوش برای همه اهالی شهر کتاب قفسه قصد دارم پنجاه کتاب را به علاقه مندان کتاب پیشنهاد کنم. اکثر آثار معرفی شده از بهترین کتاب های ادبیات جهان و ایران هستند اما در لابلای آنها کتاب های دیگری نیز یافت می شود که مطالعه شان خالی از لطف نیست...
هرچند این کتاب ها برای آشنایان با قفسه های کتاب نا آشنا نیست اما سعی شده هرچند برای یاد آوری و پیشنهاد به دوستان لیستی از 50 کتاب معرفی گردد.
همه کتاب ها برای دانلود در قفسه شما موجود است.
پیروز باشید
- 1
عنوان اثر : شیطان و دوشیزه پریم
موضوع : رمان
نويسنده : پائولو کوئلیو
مترجم : آرش حجازی
- 2
عنوان اثر : ورونیکا تصمیم میگیرد که بمیرد
موضوع : رمان
نويسنده : پائولو کوئیلو
- 3
عنوان اثر : عشق سالهای وبا
موضوع : رمان
نويسنده : گابریل گارسیا مارکز
- 4
عنوان اثر : سمفونی مردگان
موضوع : رمان
نويسنده : عباس معروفی
- 5
عنوان اثر : مرشد و مارگریتا
موضوع : رمان
نويسنده : میخائیل آفاناسیویچ
- 6
عنوان اثر : سلاخ خانه شماره پنج
موضوع : رمان
نويسنده : کورت وانگات
- 7
عنوان اثر : بلندیهای بادگیر
بلندیهای بادگیر
موضوع : رمان
نويسنده : امیلی جین برونته
- 8
عنوان اثر : غزلیات سعدی
موضوع : مجموعه شعر
نويسنده : سعدی
- 9
عنوان اثر : جوان خام
موضوع : رمان
نويسنده : فئودور میخائیلوویچ داستایوسکی
- 10
عنوان اثر : غرور و تعصب
موضوع : رمان
نويسنده : جین آستین
- 11
عنوان اثر : تاریخ بیهقی
تاریخ بیهقی
موضوع : رمان
نويسنده : ابوالفضل بیهقی دبیر
- 12
عنوان اثر : نبرد من
موضوع : رمان
نويسنده : آدولف هیتلر
- 13
عنوان اثر : حسن صباح خداوند الموت
موضوع : رمان
نويسنده : پل آمیر
مترجم : ذبیح الله منصوری
- 14
عنوان اثر : عادت میکنیم
موضوع : رمان
نويسنده : زویا پیرزاد
- 15
عنوان اثر : زندگینامه سیاسی مهندس مهدی بازرگان
زندگینامه سیاسی مهندس مهدی بازرگان
موضوع : سياست
نويسنده : دکتر سعید برزِین
- 16
عنوان اثر : وداع با اسلحه
موضوع : رمان
نويسنده : ارنست همینگوی
- 17
عنوان اثر : دن آرام
دن آرام
موضوع : رمان
نويسنده : میخائیل شولوخف
- 18
عنوان اثر : دلتون میخواد میلیونر بشید
دلتون میخواد میلیونر بشید
موضوع : مجموع داستان
نويسنده : عزیز نسین
- 19
عنوان اثر : کارنامه و خاطرات از 1360 تا 1364
موضوع : سياست
نويسنده : اکبر هاشمی رفسنجانی
- 20
عنوان اثر : مجموعه کتابهای صادق هدایت
مجموعه کتابهای صادق هدایت
موضوع : مجموع داستان
نويسنده : صادق هدایت
- 21
504 لغت همراه با خودآموز فارسی
- 22
عنوان اثر : هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری
موضوع : شعر امروز
نويسنده : سهراب سپهری
- 23
عنوان اثر : مجموعه 60 کتاب از شهید مطهری
موضوع : اسلامي
نويسنده : مرتضي مطهري
- 24
عنوان اثر : هبوط در کویر
نويسنده : دکتر علی شریعتی
- 25
عنوان اثر : پیرمرد و دریا
موضوع : رمان
نويسنده : ارنست همينگوي
- 26
عنوان اثر : درنده باسكرويل
درنده باسكرويل
موضوع : رمان
نويسنده : سر آرتور كونان دويل
- 27
عنوان اثر : ویس و رامین
ویس و رامین
موضوع : مجموعه شعر
نويسنده : فخرالدين اسعد گرگاني
- 28
عنوان اثر : ابراهیم آقا و گلهای قرآن
موضوع : رمان
نويسنده : اریک امانوئل شمیت
- 29
عنوان اثر : جهان بینی علمی
موضوع : فلسفه و منطق
نويسنده : برتراند راسل
- 30
عنوان اثر : شاهزاده و گدا
موضوع : رمان
نويسنده : مارک تواین
- 31
عنوان اثر : روزالده
موضوع : رمان
نويسنده : هرمان هسه
- 32
عنوان اثر : سال بلوا
موضوع : رمان
نويسنده : عباس معروفی
- 33
عنوان اثر : میشل استروگف
میشل استروگف
موضوع : رمان
نويسنده : ژول ورن
- 34
عنوان اثر : جزیره ای در طوفان
موضوع : رمان
نويسنده : ارنست همینگوی
- 35
عنوان اثر : روی ماه خداوند را ببوس
موضوع : رمان
نويسنده : مصطفی مستور
- 36
عنوان اثر : نون والقلم
موضوع : رمان
نويسنده : جلال آلاحمد
- 37
عنوان اثر : جوامع الحکایات و لوامع الروایات
جوامع الحکایات و لوامع الروایات
موضوع : ادبيات تاريخي
نويسنده : سدیدالدین محمد عوفی
- 38
عنوان اثر : قلعه حیوانات (مزرعه حیوانات)
موضوع : رمان
نويسنده : جرج اورول (جورج اورول)
- 39
عنوان اثر : هزار و يک نکته از قرآن کريم
موضوع : اسلامي
نويسنده : حجه الاسلام قرائتی
- 40
عنوان اثر : حیدربابایا سلام و سهندیه
حیدربابایا سلام و سهندیه
موضوع : شعر امروز
نويسنده : سید محمد حسین بهجت (شهریار)
- 41
عنوان اثر : دید و بازدید عید
دید و بازدید عید
موضوع : مجموع داستان
نويسنده : جلال آل احمد
- 42
عنوان اثر : خاطرات آیت الله خلخالی
موضوع : سياست
نويسنده : صادق خلخالی
- 43
عنوان اثر : کارنامه اسلام
موضوع : عمومي
نويسنده : دکتر عبدالحسین زرین کوب
- 44
عنوان اثر : کارخانه بچه سازی
کارخانه بچه سازی
موضوع : مجموع داستان
نويسنده : عزیز نسین
- 45
عنوان اثر : شالي به درازاي جاده ابريشم
موضوع : رمان
نويسنده : مهستي شاهرخي
- 46
عنوان اثر : همه مردان شاه
موضوع : رمان
نويسنده : استفان کينزر
- 47
عنوان اثر : مادر
موضوع : رمان
نويسنده : ماکسیم گورکی
- 48
عنوان اثر : بر باد رفته
موضوع : رمان
نويسنده : مارگارت میچل
مترجم : پرتو اشراق
- 49
عنوان اثر : گفتگوی فراریان
گفتگوی فراریان
موضوع : رمان
نويسنده : برتولت برشت
- 50
عنوان اثر : موشها و آدمها
موشها و آدمها
موضوع : رمان
نويسنده : جان اشتاين بك
مترجم : پرويز داريوش
تکه ای از رمان
ديدن پيوند: http://maroufi.malakut.org/archives/2010/02/post_405.shtml
با يانوشکا ميتوانستم خودم باشم، حتا اگر اسب ميبودم، کسي اما سوارم نبود، مهميزي نبود، زين و يراقي نبود، ترس از رها شدن در جنگلي غريب نبود، لخت دويدن بود، نفسنفس زدنهاي شورانگيز بود. پژواک چکيدن قطرهاي آب در غاري خنک بود که در چله ی تابستان به آن پناه بردهاي.
ميدانستم يانوشكا به شيوه ی خودش به من نزديك ميشود، و با رفتار خاص خودش ميتواند لحظه به لحظه خودش را در دل من جا كند، اما نميدانستم بعدش چه اتفاقي ميافتد. اهميتي هم نداشت. فقط هراس هردو ما از دکتر برنارد قابل فهم نبود. چرا هردو ما ازش ميترسيم و نميخواهيم بفهمد که ما به هم علاقه داريم.
گفتم: «چرا غمگيني؟»
گفت: «اميدوارم شوکه نشويد آقاي ايراني! يک خبر تكاندهنده دارم. اما نبايد كسي بداند من به شما گفتهام. اين راز بين ما ميماند؟»
جوري سر تكان دادم كه بداند مثل هميشه ميتواند اعتماد كند. نگاه دوبارهاش نشان ميداد كه اعتماد دارد، فقط از ديوار ميترسد.
گفتم: «خواهش ميکنم بگو.»
«اميدوارم ناراحت نشويد. چه جوري بگويم؟ ديشب...»
غم عميق دوباره به چشمهاش فشار آورد، و من لرزش لبهاش را به وضوح ديدم: «ديشب آقاي كريشن باوئر خودكشي...»
ديگر صداش را نشنيدم. سرما روي تنم شكست، جوري كه صداي ترك خوردن پوستي خشكيده موهاي تنم را سيخ ميكرد. خداي من!
يخ درياچة واندليتز ميشكست و کسي در آن فرو ميرفت.
خودم را بغل كردم. دوباره به درياچه يخزده زل زدم و زود سرم را برگرداندم: «گاهي آخر شبها آن اطراف ميپلكيد.»
و مورمورم شد: «خودش را انداخته توي درياچه؟»
«نه. خودش را به آن درخت...» و دستش را دراز کرد تا درخت را در تاريکي نشانم دهد.
«چي؟»
«همين.»
«شوخي كه نميكني!» و سر چرخاندم؛ به هر درخت يکي خود را آويخته بود، خالد را شناختم، همان همسايه عراقيام، گفت: «بشقاب خريدهام.» و آن شاعر افغاني را ديدم که لابد در چراغاني سال نو دنبال من ميگشت. بقيه را نشناختم، بيشتر خيره شدم، دنبال خودم ميگشتم. گفتم: «دنبال من ميگشت.» حرف ميزدم که از وحشت نميرم. بعد فرو شکستم. و بعد نشستم.
او هم سر پا نشست. سيگارم را به نرمي از لاي انگشتهام بيرون کشيد و دستهام را گرفت.
حال تهوع داشتم. ديوار ميچرخيد، يانوشکا دستهام را گرفته بود و ميچرخيد، زمين ميچرخيد، و ديوارها مرا دور ميزدند و يک حصار سفيد بلند ميساختند.
صداي لرزان يانوشکا را شنيدم که تکرار ميشد: «آقاي ايراني... فقط به خاطر من... به خاطر من... اخراجم ميکند... ميفهميد؟ اخراجم ميکند... ميفهميد؟»
سر چرخاندم، «عجب مصيبتي!»
به برفهاي مانده از شبهاي پيش خيره شدم؛ چنان چغر شده بود كه به نظر ميآمد هيچ خورشيدي قدرت آبكردنش را ندارد. يخزدگي، انجماد، و مرگ به همين سادگي است؟
يک لحظه به خودم آمدم. دستهام بر شانههاي يانوشکا رها شده بود، و داشتم بوي خوشي را از گردنش به مشام ميکشيدم. هر دو زانو زده بوديم، و او با دو دست ساعدهاي مرا گرفته بود که از پشت نيفتم. حواسم را جمع کردم و گفتم: «کي تو را اخراج ميکند؟»
ترسيده بود. داشت به گريه ميافتاد. گفت: «اگر بداند که من موضوع را به شما گفتهام...»
خودم را تکاندم. نميخواستم جلوش فرو بشکنم. يک نفس عميق کشيدم. نيرويي کمکم ميکرد که دستهاش را بگيرم و با هم بلند شويم. لبخند زد و چشمهاش پر از اشک شد: «ميترسم.»
«نترس. تا من هستم نترس.»
«به خاطر خودتان.» و چشمهاي سبزش دودوزنان روي برف چرخيد. معلوم بود كه قبلاً گريسته است.
گفت: «حالتان بهتر شد؟»
«آره.»
شانه به شانه وارد گرماي سالن شديم. يانوشكا به اطراف نگاهي انداخت، حتا به گوشههاي سقف. بعد هم از من فاصله گرفت.
صداش را پايين آورده بود و با دقت همه جا را ميپاييد: «امشب دكتر برنارد ميآيد كه با شما حرف بزند.»
«خودش گفت؟»
«بله. تلفن زد.» کمي تندتر رفت و صداش را خواباند: «وانمود كنيد كه خبر را نشنيدهايد. خواهش ميكنم.»
«چرا؟»
صداش را بيشتر خواباند «دکتر برنارد تأکيد کرد به شما نگويم.»
رفتم توي فکر؛ چرا خواسته خبر از من پنهان بماند؟ گفتم: «لابد همه ميدانند! پليس چي؟»
«امروز اينجا پر از پليس بود. ميآمدند و ميرفتند. اتاق شما را هم زير و رو کردند.»
«اتاق من؟» و اين مثل مشت خورد توي صورتم.
اتاق من؟
خودکشي او چه ربطي به من داشت؟ از سه سال پيش که اتاق کريشن باوئر را به من دادند او ديگر پا به آنجا نگذاشته بود. کجاش را زير و رو کردهاند؟
چشمهايي مثل سيگار کشيدن ممنوع از گوشه و كنار، همه چيز را زير نظر داشت. ترس و وحشت از هر طرف كله ميكشيد. بياختيار به ته سالن سمت چپ نگاه كردم، بعد رفتم تا ته تاريكياش را كاويدم. وقتي برگشتم، يانوشكا پشت پيشخان ايستاده بود. چرخي آن اطراف زدم و رفتم كنارش. دستهاش را دو طرف تاستاتور گذاشته بود و به مونيتور نگاه ميكرد. انگشتر بدلي نازك با نگين سبز در انگشت ميانياش ميدرخشيد، و آن چالهاي كوچولوي بالاي بند انگشتهاش چقدر زنانه بود!
درخواست مدیریت قفسه از شما
سایت کتابخانه مجازی قفسه مدت هاست که برای علاقه مندان به کتاب و کتاب خوانی در اینترنت آشناست. تا کنون بسیاری از نویسندگان یا تهیه کنندگان کتاب های مجازی فایل کتاب های خود را از طریق این سایت در اختیار خوانندگان و علاقه مندان قرار داده اند، اما همکنون به دلیل گذشت زمان و استفاده از سرویس دهنده های فضای دانلود اشتراکی بسیاری این لینک ها از بین رفته اند و یا به مشکلات گوناگون مواجه شده و متاسفانه دیگر در دسترس نیستند .
در نسخه جدید قفسه که همکنون پیش روی شماست برای تشخیص صحت و یا خرابی لینک ها و جایگزینی آنها امکانی پیش بینی شده است که نیازمند همکاری اعضای قفسه با این پایگاه می باشد. کاربران قفسه می توانند علاوه بر دانلود کتاب، در صورتی که فایل یک کتاب را در رایانه خود دارند آن را با دیگران به اشتراک گذاشته و آن را جایگزین لینک معیوب نمایند.
در صفحه دانلود هر یک از کتاب ها امکان آپلود کتاب برای شما در نظر گرفته شده است لذا اگر فایل کتابی را پیش از این دانلود کرده اید برای به اشتراک گذاری دوباره آن با کسانی که حالا به دلیل خراب بودن لینک ها نمی توانند این کتاب را دریافت کنند، آن را دوباره آپلود نمایید
علاوه بر این درصورتی که یک کتاب مجازی دارید که در قفسه موجود نیست، می توانید از طریق فرم ثبت کتاب (اینجا)، آن را با دیگر علاقه مندان به اشتراک بگذارید تا کتاب به نام خودتان در قفسه ثبت شود.
شما قادرید از صفحه گروه ها، گروه کتاب خوانی مربوط به کتاب خود را بیابید و در آن عضو شوید و برای دوستانتان مشخص کنید به کدام کتاب ها علاقه مندید. درصورتی که برای کتابی که خوانده بودید گروهی وجود نداشت می توانید برای آن گروهی جدید بسازید تا کسانی که کتاب را خوانده اند در آن عضو شده و به تبادل نقد و نظر در زمینه آنچه خوانده اید بپردازنید.
دوستان خود را به گروه های کتاب خوانی قفسه دعوت کرده و کتاب های جالبی که خوانده اید را به آنها معرفی کنید و از همین طریق دوستان تازه بیابید.
ثبت کتاب جدید در قفسه و آپلود کتاب جهت جایگزینی با لینک کتاب های معیوب و... برای کاربران امتیاز محسوب شده و امکانات بیشتری را در اختیارشان قرار خواهد داد.
با تشکر از همکاری اعضای محترم قفسه
مدیریت
شبکه اجتماعی کتاب محور قفسه
علاقه مندان به کتاب و کتاب خوانی می توانند از طریق این سایت نقد و نظر خود را در زمینه کتاب هایی که خوانده اند به اشتراک گذاشته و با استفاده از خدمات در نظر گرفته شده هرچه بیشتر با دوستان خود در ارتباط باشند.
پس از عضویت در قفسه می توانید مشخصات خود را بروز رسانی کرده و سپس قفسه کتاب های خود را ایجاد نمایید. کاربران می توانند برای کتاب های مورد علاقه خود گروه های خصوصی یا عمومی تشکیل دهند و یا در سایر گروه های موجود عضو شوند و از دوستان خود جهت حضور مجازی در گروه کتاب های قفسه دعوت کنند. امکان درج نقد و نظر و تبادل اطلاعات در زمینه کتاب و مباحث مرتبط با آن برای تمامی اعضاء وجود دارد.
شبکه اجتماعی قفسه در حال حاضر به صورت آزمایشی فعالیت می کند و کاربران می توانند برای دسترسی به کتابخانه مجازی قفسه به صفحه کتابخانه مراجعه نمایند
